.
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل می خورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
من که با عشق نراندم به جوانی هوسیهوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروختپدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنرعجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیمم بودکه به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهرمن خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قد
برچسب: شهیار قنبری,شهریار ابراهیمی,شهریار شعر,شهریار شعر ترکی,شهریار دانشگاه آزاد,شهریار زندگی نامه,شهریار شهرستان,شهریار استاد,شهریار پیام نور,شهریار شهرداری,
نویسنده: آدرین موسوی
تاريخ: چهارشنبه
5 آبان
1395 ساعت: 15:15